در المان در همایش تجدید میثاق با بابه مزاری ویارانش

                               ای پلنگان! غیرت؛ ای مردان پولادین ما//

                              وای اگر امشب بلرزد بازوی سنگین ما

                              بی غرور تیغ؛ نتوان پشت خیبر را شکست

                               ای تمام غیرت! ای شمشیر خشماگین ما

                               امشب ای بازو! اگر دیوار شب را نشکنی

                               می شود تکرار از اول غربت دیرین     ما

قبل از همه لازم به یاد اوری است که تجلیل از مزاری تجلیل از یک فرد نیست؛ تجلیل از یک ارمان  وایده واصل است که در افکار وخط فکری مزاری گرائی تجلی یافته است...

 مزاری گرائی یک جنبش نیرو مند وروبه گسترش اجتماعی در جامعه هزاره است.موجی است برگشت نا پذیر که بسوی اینده و ایند های دور به پیش میرود. تا در قلمرو وسیع اینده خود را به اهدافی برساند که در خواسته ها وافکار شهید مزاری انعکاس یافته است. افکار مزاری رهنما وشخصیت او خصوصا بعد از مرگش پیشاهنگ وراهبر ورهبر مردم هزاره در این شاهراه طولانی تاریخ است. شاید این سوال مطرح شودکه حرکت مزاری در پیشاپیش این حرکت تاریخی مردم هزاره بعداز  شهادتش  به چه صورت قابل تصور است؟ جواب این است که منظور از شخصیت شهید مزاری در واقع شخصیت اجتماعی وسیاسی و افکار او است که طی سه سال مبارزه اش در غرب کابل در سخنرانی ها و موضع گریهایش انعکاس یافت. وبه اثر شهادتش در اعماق ناپیدای جامعه هزاره ریشه دواند. شخصیت مزاری با همین مفهوم برای همیشه در پیشاپیش جنبش اجتماعی مزاری گرائی بسوی اینده حرکت می کند. حرکت اجتماعی یک حرکت فیزیکی نیست که رهبر فیزیکی احتیاج داشته باشد.بلکه تحول پیوسته در درون اجتماع است. شخصیت شهید مزاری مدل ونمونه این تحول است. اگر ما شخصیت شهید مزاری را از این جنبش بر داریم؛ جنبش هم محوریت خود را از دست می دهد وهم استخوان بندی اصلی خود را...... با توجه به مطالب ارائه شده می توانیم بگوییم که عنصر رهبریت در جامعه هزاره؛ در شخصیت اجتماعی وافکار شهید مزاری تبلور یافته است. چون رهبر کسی است که { راهبر} مردم خود در شاهرا تاریخی باشد که بسوی اینده ها امتداد پیدا می کندو راهبر جنبش تاریخی مردم هزاره شهید مزاری است. ایا تا هنوز فکر کرده اید چرا خواسته های شهید مزاری توسط هزاره هادر تمام نقاط دنیا با شور زایدالوصف مورد استقبال قرار گرفت؟ چون این خواسته ها در اعماق روح مردم هزاره ریشه دارد( ریشه های بسیار عمیق وحساس! اسقبال جامعه هزاره از مزاری و پذیرفته شدن او به عنوان رهبر بسیار سریع وحماسی وبرای کار شناسان امور افغانستان در داخل وخارج؛ وفعالان سیاسی وجناح های درگیر در بحران افغانستان وکشور های ذی نفع در افغانستان غیر قابل پیش بینی بود.بیش از سه سال طول نکشید شخصیت وافکار مزاری تمام موانع سیاسی و اجتماعی را در جامعه هزاره که در دو دهه گرفتار توطئه ها و جنگ های خونین داخلی بود. علیرغم دخالت ها و کار شکنی های خارجی از بین برد؛ وبه عنوان رهبریت در جامعه هزاره قد علم نمود. نظر به وضعیت اشفته جامعه هزاره این مدت؛ مدت بسیار کوتاهی بود. سرعت ظهوری مزاری و غلبه ان بر تمام تعصبات در جامعه واتحاد تمام جناح های سیاسی وفکری واجتماعی بر محور او ؛ نشان دهنده سرعت و قدرت رشد اجتماعی هزاره ها است. غلبه مزاری گرائی بر تعصب خشن وجدید گروه گرائی. در حالیکه از جراحت های عمیق این تعصب به اندام جامعه خون می ریخت. نشانه بارز  سرعت تحولات اجتماعی در جامعه هزاره است. چون گروه گرائی مربوط به یک دوره خاص از رشد اجتماعی جامعه هزاره بود که نا گزیر باید سپری می گردید. وجنبش مزاری گرائی بسیار سریع به جریان گروه گرائی غلبه کرد. مهم ترین خواسته شهید مزاری خواسته برحق احیای هویت هزاره گی بود.هویتی که در پشت یک پیکار تاریخی پنهان شده و طی سده گذشته زخم های عمیق بر داشته بود. شعار احیای این هویت که بر حماسه میلون ها شهید؛ از شهدای دوره عبدالرحمن گرفته تا شهدای دور طالبان متکی است. ریشه های بسیار حساس در اعماق روح مردم هزاره دارد. وقتی که مزاری این خواسته را مطرح کرد ومردانه در پای ان ایستاد و مخلصانه زندگی خود را وقف ان کرد؛ روح جامعه تشخیص داد که رهبر خود را در راستای احیای هویت هزاره گی پیدا کرده است.قبل از مزاری جامعه هزاره فاقد عنصر اجتماعی رهبریت بود. نمی گویم فاقد رهبر بود؛ به بیان دیگر نمی گویم که افراد لایق رهبری در جامعه هزاره وجود نداشت؛ وجود داشت ولی جامعه هزاره به مرحله ای از رشد اجتماعی نرسیده بود که بتواند بر محور بهترین عضو خود به عنوان رهبر اجتماع کند. به بیان دیگر فاقد عنصر اجتماعی رهبریت بودند. رهبر یک فرد است ولی عنصر رهبریت یک نهاد بسیار مهم اجتماعی است. جامعه فاقد رهبریت نمی تواند به محور یک نفر به عنوان رهبر جمع شود. چون دارای چنین گرایش وعادت نیست. گرایشات وجهان بینی وایدال های ان ها محدود و قبیله ای است. در تاریخ امپراطوری ها رهبر یک قبیله قدرتمند به زور شمشیر عنصر رهبری قبیله ای خود را بر افکار عمومی قبائل دیگر تحمیل می کردند. یک نهاد رهبری اجتماعی تحمیلی متکی بر سر نیزه به وجود می اوردند. ولی روند تکامل اجتماعی بر مرحله ای  می رسد که قبائل کوچک به هم دگر ذوب می شوند و واحد بزرگتر جامعه وملت را تشکیل می دهند. ظهور مزاری و غلبه او بر روحیه قبیله گرائی وسمت گرائی نشانه گذار جامعه هزاره از مرحله قبیله به مرحله ملی و به تبع ان پیدایش عنصر رهبری در جامعه بود. رهبریت به عنوان یک عنصر اجتماعی در ساختار اجتماع تنها محور اتحاد یک جامعه است. وحدت جامعه فاقد عنصر رهبریت غیر ممکین و اندام ان به خودی خود از هم گسخته است. حضرت (ع) رهبریت را به بند تسبیح تشبیه می کند؛ اگر بند تسبیح پاره شود؛ جامعه مثل دانه های تسبیح از هم پراکند ه می شود. قبل از عرض اندام نمودن مزاری در غرب کابل جامعه هزاره فاقد رهبریت و به خودی خود از هم گسیخته بود. با ظهور مزاری در غرب کابل روند پیوند اعضای پراگنده جامعه هزاره کاملا محسوس بود . اقوام ؛ طبقات؛ جناح های مردم هزاره بسیار سریع بر محور رهبریت خود که در وجود مزاری تبلور یافته بود؛ نه تنها متحد که واحد می گردید.فاصله ها بسیار سریع از بین می رفت؛ و مرز ها بسیار سریع بر داشته می شد. کار گران؛ روحانیون؛ دهقانان؛ روشنفکران؛ کسبه کاران؛ تجاران؛ حتی صاحب منصبان دولتی در کابل و شمال ؛پاکستان و ایران؛اروپا و امریکا و هزاره جات با سر عت کم نظیر در اطراف محور وحدت و رهبریت جامعه هزاره با همدیگر پیوند می خوردند. بدون تردید عنصر رهبری مهم ترین و محوری ترین و حساس ترین عنصر اجتماعی است. اگر جامعه را به یک حرم تشبیه کنیم رهبریت رائس ان است و اگر جامعه را به انسان تشبیه کنیم ؛ رهبری سر و مرکز تصمیم گیری و کنترول است وتمام اعصاب جامعه به ان وصل است. رهبریت یک عنصر اجتماعی است که با شهادت رهبر نه تنها نا بود نمی شود که قوی تر میگرددو ریشه هایش در اعماق روان جامعه فرو تر میرود. ما زنده تر شدن مزاری را در جامعه هزاره  به وضوح میدیدیم.باور شدن اندیشه و تفکر مزاری بعد از شهادتش یکی از تحولات عمیق و سر نوشت سازدر جامعه هزاره بود.امروز مزاری گرائی جزئ جدائی ناپذیرومارک اصلی تفکر اجتماعی مردم هزاره است. باشهادت مزاری عنصر رهبریت در جامعه هزاره .نه تنها از بین نرفت که با ثبات تر به تعبیر دیگر {نهادینه} گردید.تفکر مزاری گرائی ویژه گی های این عنصر را نشان میدهد و کسیکه می خواهد سمبل این عنصرباشد باید برای روح جمعی هزاره ها ثابت کند که خط فکری واندیشه وشخصیت او از نوع خط فکری واندیشه و شخصیت مزاری است. در این صورت جامعه با شور وصف نا پذیر به محور او اجتماع خواهد کرد.شاید بعضی ها تصور کند که جنبش مزاری گرائی در جامعه هزاره سر اغاز جدائی مردم هزاره از سایر ملت های ساکن در افغانستان است .در جواب باید عرض کنم ؛که مزاری گرائی و شعار احیای هویت ملی هزاره ها نه تنها منافاتی با تفاهم و برادری مردم هزاره یا ملت های دیگر ساکن در افغانستان ندارد که حتی می تواند یکی از زیر بنا های اساسی تفاهم ملت ها در افغانستان باشد .چون شرایط اصلی برادری ملت ها و برابری ان ها است. واقعا کسی در صورتی با کس دیگر می تواند دوست شود که با او برابر باشد ؛ملت ها نیز چنین است .سرکوب هویت اجتماعی یک ملت ضربه مستقیم بر بنیان دوستی وبرابری ملت ها ی ساکن در کشور است. دو ملت فقط زمانی می توا نند با هم دیگر دوست باشند که برابر باشند. اگر هویت اجتماعی یک جرم باشد؛برادری وبرابری ان ملت با ملت دیگری که هویت اجتماعی ان افتخار است؛ غیر منطقی است . بنا بر این جنبش مزاری گرائی در جامعه هزاره که در راستای احیای هویت اجتماعی زخم خورده هزاره ها است. یکی از مونع عمده را از راه تفاهم ملت های ساکن در کشور بر می دارد .چنانچه که می فر ماید. در افغانستان دشمنی ملیت ها یک فاجعه بزرگ است .در افغانستان برادری ملیت ها مطرح است .حقوق ملیت ها یعنی برادری ملیت ها ... 




موضوع :
خانواده شهدا ,