مظلومند شهیدان کشورم!

منبع: وبل

یادم میاید زمانی مادرم گفت:شهیدان کشورم مظلومترین شهدای عالمند!رحمت به شیرپاکت مادر!چه راست گفتی.

مظلوم شهید کشورم!جه مظلوم هستی تو،تویی که رفتی و نام و آوازه ای از خودبه جانگذاشتی.چه بی ادعا و چه بی هیاهومرگ رادر آغوش کشیدی.گفتند ماهمه انسانیم وازخاکیم و به خاک بازمی گردیم.نگاهی به فرشهای زیرپایمان می اندازم!نه ماانسان نبودیم.انسان توبودی که ازخاک آمدی وچه بی ادعابرخاک می نشستی و وچه خاضعانه برخاک سجده می کردی ودر لحظه عروجت چه عاشقانه خاک پاک کشورت را بوسیدی و تاابد هم آغوش همان خاک شدی.

تورا نمیشناسم .تویی که اسم و رسمت چون جسم صدپاره ات زیر آوارهای ظلم و فراموشی و قدرنشناسی مدفون شده.

تورا نمیشناسم.توای نوجوان نورسته که درکدام جبهه ی کشورم تاصبح بیداری کشیدی وسحرگاه سرسجاده ی نماز صبحت خمپاره ی دشمن تن گلگونت را به صدتکه الماس سرخ آبدیده مبدل کرد.                     

تورا نمیشناسم.توای جوان رعنا که درکدام قریه مادرپیرت شب شهادتت خواب حجله آراستن تو بادختر زیبای همسایه که گفته بودی عاشقش هستی می دیده.

تورا نمیشناسم.توای مرد غیرتمند که درکدام محله شهرم دخترک خردسالت درانتظار بازگشتت با سروپای برهنه وخاک الود دیوارهای کوچه راخط کشی می کرده وشوق دراغوش کشیدنت شمع امیدرا دردلش زنده نگه می داشته.

هیچ کدامتان را نمیشناسم.ازکجا جست و جویتان کنم؟کدام گلزار عطر تن شمارا میدهد؟کدام جویبار صافی وزلالی شمارا دربر گرفته؟کدام کوهستان صلابت و استواری رااز شما وام گرفته؟ازان سرباز گمنامی که در وقت نبرد خالصانه تکبیر گفت و درآینه ی خلوص خود خداوندرا به تماشا نشست.نه آن فرمانده پرمدعایی که ازحرص قدرت غنچه های میهن را پرپر کردو درآینه ی غرور و طمع خود ابلیس را به نظاره نشست.از ان دخترک پاکدامن که خودرا به آغوش پاکی رودخانه انداخت تامباد دست نااهلان و ناپاکان به جسم جواهرگونش برسدو تاابد حیاو نجابت را شرمنده و مدیون خود ساخت.

خاک کشورم مقدس است.خاک کشورم راکه ببویی بوی یاس و شقایق می دهد.چراکه آن زمان که پیکر شهید راکه سرازتنش جداشد درآغوش گرفت تا آخرین قطره ی خونش رامکید.

خاک کشورم تکه ای از بهشت است.چراکه بهشت آنجاست که خداوند درآن حضور دارد.خداهمدم تنهایی های لاله های خونین کشورم است.لاله هایی که درشبهای تنهایی مهتاب توسط پدران قدخمیده کاشته شدند وبااشک چشم مادران دلسوخته سیراب شدند و بالیدند.و سرانجام ازجفای روزگار پرپرشدند ولی عطرشان در هوا ماند.ماندتا سرمستمان کند.مگرشاعر آنها را توصیف نکرد؟آنها لاله های آزادند.آنها دردشت مکان دارند.انها هم فطرت اهویند.

چه مظلوم هستند شهیدان کشورم.آنان که بی ادعا جنگیدند.مظلومانه شهیدشدند و دراوج گمنامی فراموش.ابرها بر مظلومیتشان گریستند ودرختان ازاندوهشان خشکیدند وخوشه های گندم بی رونق شدند.آسمان برکت خودرا از ماگرفت بر جفایمان.دنیا زیروزبر شد آن هنگام که پا بر پیکر خونین برادر نوجوانمان گذاشتیم و فرار کردیم.خود را آواره کردیم وعزت و آبرویمان را فراموش.آبرویی که به قیمت خون غنچه های میهن به کفمان آمده بود.نفرین برسرو که آن هنگام جرئت قدعلم کردن به خود داد که قد رعنای پسر زیربار شهادت پدرخمید.وای برگل سرخ که دربرابر سرخی صورت سیلی خورده یتیمان وطنم رخ نمود.

چه مظلومند شهیدان کشورم!

منبع: http://aghlekoll.blogfa.com




موضوع :
دل نوشته ها ,